تبليغاتX
تماشـــــاگه راز

اينجا را دوست دارم

»

دانشگاه اين هفته نيز شروع نشد و همين باعث شد كه من بعد از سالها كه سوار قطار نشده بودم، با قطار بيايم به وطنم، مشهد، و اكنون ساعت يك شب، نشسته ام پشت به پنجره اي در خانه مادربزرگم...باد خيلي سردي در حال وزيدن است و هر از گاهي شاخه هاي درخت گردو را به پنجره مي زند! هر پنج دقيقه هم يك هواپيما از بالاي سرم رد مي شود و من با خودم فكر مي كنم نكند يه وقت يكي از توپولف ها سقوط كند و صاف بيفتد در اين حياط.! (بي خوابي و هزار فكر عجيب و غريب) سكوت اين خانه برايم سنگين است چرا كه از قديم با هياهوي اينجا انس گرفته ام...البته الان نيز ساكت نيست، به جز صداي غرش هواپيماهايي كه از بالاي سرم رد مي شوند، صداي خر و پف هم مي آيد و من دلم به همين صدا خوش است...راستي امروز از يه چيز خيلي خوشحال شدم اينكه بعد از مدت ها پاييز به مشهد آمدم و چشمم به جمال درخت خرمالوي پربار كه درست در وسط حياطه، روشن شد و پدربزرگم هم چند تا از خرمالوي نيمه رسيده اش را برايم چيد تا در ساكم بگذارم كه به وقتش صرف شود! خلاصه اينكه نمرديم و خرمالوي خياط پدربزرگ هم نصيبم شد در كنار ميوه هاي ديگرش...هوا سرد و سرد تر مي شود، سرعت اينترنت هم پايين است و من فكر مي كنم نوشتن بس است، مي روم هر چند در چنين شبي ذره اي خواب به چشم ندارم...دعاگوي همه هستم!

پي نوشت: توصيف حياط پدربزرگم را در اينجا بخوانيد

رویای یخ زده

ادبی »

می خواهم رویایی که ديشب دیدم٬

بردارم و در فریزر بگذارم!

اونوقت یه روزی تو آینده ی دور٬

وقتی آدمی مو خاکستری شدم٬

برش مي دارم و گرمش می کنم

و پاهای پیر و سردمو

با گرمای خوبش مداوا می کنم.

“شل سيلور استاين"

 

رمضانی دگر و ...

»

رمضاني ديگر آمد...

و شايد اگر حال و هواي رمضان دو سال پيش به سراغم نيامده بود، به ننوشتن ادامه مي دادم، به تحريم وبلاگم، به سكوت و تامل! اما بوي رمضان كه مي آيد، بوي خاطرات سفر دو سال قبل، و بوي احساسي كه داشتم، حس دلتنگي و حس غريب اين روزها، دستانم را وادار به نوشتن مي كند! نوشتن از آن روزها كه در مسجدالحرام تنها زيبايي و انسانيت مي ديدم و اين روزها كه در نقطه اي ديگر تنها زشتي و بي اخلاقی! آن روزها كه دعا مي كردم براي آينده ام، كنكورم، خانواده ام، و اين روزها كه خدا برايم نيك خواست، در كنكور قبول شدم، براي آينده ام برنامه ريختم، ولي از هميشه بي انگيزه ترم! خداي خوبم اكنون اول يك راهم، چرا طعم شيريني اين آغاز را نمي فهمم؟ اين روزها، چرا بايد چشمانم فقط بدي ببيند و گوش هايم فقط از زشتي بشنود؟ خداي من، چرا آن روزها كل مسير خانه ام تا خانه ات را كه پياده روي مي كردم، حست مي كردم؟ ولي اين روزها در اوج اين بي وجداني ها كمتر مي بينمت؟

خدايا رمضان آمد، تو كه مي داني حق كجاست! چرا اجازه مي دهي عده اي بي گناه امسال را در پشت يك در بسته، در تنهايي و غربت روزه بگيرند؟ خدايا در كدام نقطه اين زمين پهناورت آدم ها اين طور ناعادلانه برچسب تهمت بر دهان عده اي مي زنند و به زور فشار و شكنجه آنها را مجبور به اعتراف به دروغ هاي ساختگي مي كنند؟ خدايا كجاي نظام آدميتت، انتقاد به يك انسان، انساني كه مانند ساير انسان هاست، جرم محسوب مي شود؟ در كدام قسمت اين كره خاكي، اعتراض به خواستن حق، كودتا نام دارد و مجازاتش باتوم و شلاق است؟ پروردگارم، كجا عدالت اينقدر بي رنگ استدولي اسم تو بهانه ي همه چيز مي شود؟ خداي بصيرم، چرا چشم برخي به روي حقايق تلخ كشورم بسته ست؟ هر كس نداند من و تو كه شاهد آن حقایق بوديم نه؟! پس چرا در كشورم هنوز داستان هاي ترسناك و مسخره ادامه دارد؟ خداي خوبم، ناراحت مباش! به خاطر انسان هايي كه اين روزها  از انسان بودن خود شرمنده اند، غصه مخور! فقط به من بگو چرا كشورم چنين شد؟ چرا كشوري كه پدرم جواني اش را صرفش كرد و برايش جنگيد به اينجا رسيد؟ چرا؟ چرا كشورم كه آينده من و من هاست، بايد به بن بست برسد؟ خدايا تو كه مي داني حق كجاست تو كه مي داني حفظ يك وسيله به بهاي از بين رفتن حرمت انسان ها، مرگ اخلاق، ظلم و دروغ و ريا، ارزشي ندارد؟ پس چرا كشورم را آزاد نمي كني؟ خدايا جواب فريادهايي كه مي گويند"برادرم كشته شد" را چه مي دهي؟ دلم مي خواهد بدانم، آنهايي را كه اين مدت براي آزادي، براي عدالت و براي صداقت، با اسلحه ي نفرت كشته شدند و با ترس به خاك سپرده شدند، به كدام طبقه از بهشت مي بري؟

پروردگارم، رمضان آمد، من باز آمدم مهماني ات و مي دانم تو بهترين ميزباني! يادت هست دو سال قبل را، چه زيبا از من مهمان نوازي كردي و چقدر برایم زود مي گذشت آن روزها، امسال اما اين روزها برايم دير مي گذرد...اين بار در اين ميهماني قبل از هر دعايي ازت مي خواهم كه به داد كشورم برسي! بچه هايي را كه هنوز نمي دانند پدر و برادران چرا كنارشان نيستند،خوشحال كني! مگذار بفهمند كه اين روزها عده اي از بنده هايت از انسان بودنشان سواستفاده مي كنند،مگذار در خاطرشان اين بي انصافي ها حك شود....خداي خوبم! پايان بده اين همه ظلم و تلخي را...آزاد كن كشورم را!


 

کنکور

»

کنکور تمام شد...

خیلی سخت بود، مخصوصا ریاضی و معارفش، صندلیمم خوب نبود، یه ذره هم وقت کم آوردم و در کل از آزمونی که دادم راضی نیستم! روز اول با ناراحتی سپری شد تا صبح دیروز، اما دیدم دیگه ناراحتی فایده نداره،همه چی گذشته و از الان فقط دعا می کنم رتبه م خیلی بالا نشه! صبحی که می خواستم برم آزمون مادربزرگام از مشهد زنگ زدند و گفتند برام دعا می کنند، شاید یکی از دلایلی هم که سر جلسه آرامش داشتم همین بود. به هر حال همه چیز دست خداست، از این به بعد دیگه سخت نمیگیرم و به خودش می سپرم. باید از مادر و پدر عزیزم که این یک سال خیلی به من کمک کردند، تشکر کنم! اونا واقعا برای من زحمت کشیدند و نمی دونم می تونم این زحماتو جبران کنم یا نه! دستشونو می بوسم و ازشون ممنونم.

دیگه از سیاست هم چیزی نمیگم! حرفی نمونده که بگم! وقتی همه مرزها شکسته می شود و دروغ و قانون گریزی مثل آب خوردن می شود، آدم بهتره کلا سکوت کنه! چون اگه حرفم بزنه،کاری می کنند که پشیمون بشه! خدایا من این روزها برای همه کشتگان و مظلومان و منتظران دعا می کنم، دعایم را بی پاسخ مگذار.

من کشورم را دوست دارم اما...

»
قلم نیوز فیلتر، کلمه فیلتر، کلوب فیلتر، فیس بوک فیلتر، شبکه اس ام اس قطع، موبایل هایی قطع، بی بی سی قطع! من چینین کشوری نمی خواهم، مملکتی که به اسم دین و مذهب دروغ می گوید نمی خواهم، مملکتی که مصلحت و منفعت را بهانه ی هر ریاکاری می کند نمی خواهم، مملکتی که راه اخبار و آگاهی به حقایق را به روی همه می بندد، نمی خواهم! من هم چنان درس می خوانم ولی ذره ای دلم نمی خواهد برای این کشور درس بخوانم! برای کشوری که همه ی صدا ها در گلو خفه می شود! برای کشوری که هیچ کس حق اعتراض ندارد، برای کشوری که مخالفان و منتقدانش را با چوب و چماق می زنند! من کشوری نمی خواهم که پشت پرده اش نقشه و دروغ باشد و در ظاهر آرامش و صداقت! کشوری که شعار عدالت می دهد و دهانش بوی بی عدالتی می دهد! من کشوری که مردم را فریب می دهد نمی خواهم! کشوری که تصمیمات مردمی آن بدست کسانی دیگر گرفته می شود و فقط برای نشان دادن صف های طویل حضور و وفای به عهد مردم آن ها را به صحنه می کشانند! کشوری که دم از امید و انگیزه می زند و به دست خودش این امید ها رو نا امید می کند! کشوری که رای و نظر میلیون ها جوان را نادیده میگیرد! کشوری که اخبارش دروغ است، کارهایش دروغ است، حرف هایش دروغ است! هر چند انگیزه از ما ربوده شده است، ولی من متعلق به همین کشورم، درسم را می خوانم، حرفم را می زنم، برای همین کشور هم می زنم، کشوری که دوستش دارم، من کشورم را دوست دارم، هر چند عده ای نمی خواهند دوستش داشته باشیم! اگر اینجا نیز فیلتر شود، دیگر برایم مهم نیست، بد ترین فیلتر، فیلتر زبان و بیان است که دیگر همه جا شده است! این روزها اینقدر ذهن ها شلوغ است و افکار پریشان، که خود من امروز را فراموش کرده بودم، روز مادر مبارک.

لینک های مرتبط: بيانيه 1 و بیانیه 2

 

چه روزهایی را می گذرانیم!

اجتماعی »

چقدر دلم برای این صفحه تنگ شده بود، هر چند نمی نوشتم، گه گاهی بهش سر می زدم اما کم کم دیدم رد پا ها هم کم و کمتر شدند! الانم به خاطر اتفاقاتی که این روزها سوژه ی وبلاگستان شده، دلم نیومد خاطره ی این ماه رو در آرشیوم ثبت نکنم و البته آرامش اینجا رو به همه صفحات دیگه مثل فیس بوک و کلوب و امثالش ترجیح میدم!

در عنوان نوشتم چه روزهایی رو می گذرانیم...روزهایی پر از بحث، وب گردی در سایتها، شنیدن حقایق، شبهای جنجالی، و خواب های نیمه خواب! و از بد شانسی، انتخابات باید سالی باشد که تو کنکور داری و روزهایی باشد که برایت حساس ترین روزهاست، این وسط فقط کسایی نفع می برند که نسبت به سیاست بی تفاوتند و بی دغدغه سرشون تو کار خودشونه! منم بعضی وقت ها دلم می خواد در وسط یک روستای کوچک و خلوت باشم در یک جای پرت، که نه آنتن داشته باشد، نه رادیو نه تلویزیون، بدون دیدن مناظره، اخبار و آمار دروغ و تحلیل های بی بی سی، اما از طرفی نمیتونم نسبت به چیزایی که دور و برم اتفاق میفته بی تفاوت باشم!

این روزها که تلویزیون بعد از سالها مجبوره اجازه بده حقایقی برای مردم پخش بشه، خیلی جالبه که با طرفداران دولت نهم بحث کنی، و البته جالبتر اینه که این افراد از نزدیکانت باشند مثل پدربزرگ یا مادربزرگ یا حتی دوست نیمه صمیمیت، البته تو هر چقدر هم انرژی صرف کنی باز عده ای همه چیز رو توجیه می کنند. به نظر من مسائل این روزها واقعا داره به فاجعه تبدیل میشه، افشا شدن این همه دروغ به طور علنی و بهت زدگی مردم، و از اون طرف تبدیل فضای مناظره به صحنه ی تخریب و دفاع، حداقل برای من خیلی دور از انتظار بود. و جالب هم اینه که این خط و روش رو خود آقای رئیس جمهور با پخش پوستر های "افشاگری می کنم" شروع کرد! اما حامیانش اعتراض گونه می گویند این چه وضعی ست که همه "یک نفر" را تخریب می کنند. من وقتی با دوستم بحث می کنم از همه چیز می گذرم و تنها روی یک مسئله تاکید می کنم و اون دروغه! بزرگ ترین گناه، زشت ترین عمل، پلیدانه ترین روش، عوام فریبی و دروغ! دولت، خدمتگزار ترین دولت باشه، ساده زیست ترین دولت باشه، با عزت ترین دولت باشه، ولی دروغگو باشه، به چه درد می خوره؟! مستند 90 سیاسی که این روزها در ستادهای انتخاباتی زیاد شده، فیلمی ست از حقایق و گفته های متناقض آقای رئیس جمهور در 15 قطعه که هر کدام را که می بینی، هزار بار تاسف می خوری که مردم کشورت چه فریب هایی می خورند و چه چیز هایی رو باور می کنند. من نمی دونم حامیان احمدی نژاد این واقعیات رو چطور توجیه می کنند؟! تنها جوابی که زیاد می شنوم اینه که ما هم قبول داریم و انتقادهایی هم به او داریم ولی باز هم به احمدی نژاد رای می دهیم! به هر حال میزان رای ملت است و باید دید هنوزم مردم می خواهند چهار سال دیگر کشورشون روی همین دروغ ها پیش بره یا نه؟ دلم می خواست لیست لینک هایی که پاسخ گوی اتهامان و حرف های اشتباه آقای احمدی نژاد بودند، رو میذاشتم، اما میدونم کسایی که در جستجوی حقیقت اند حتما همه جوره از اخبار آگاهند.

نفس عمیقی می کشم و دست از کیبرد بر می دارم!التماس دعا